خرید بک لینک

همین که آغازگر خوبی نباشی و همیشه پایان دهنده خوبی بوده باشی، یعنی از ابتدا رهایی برایت شروع آزادیت ... کاش یکی اما باشد که آغاز و پایانم بشود، آن طور که نتوانم مرزش را بیابم...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:51

باید جواب داد ، نباید همیشه سکوت کرد، نباید رخوت به جانت افتد و مرز بین پاسخ دادن و ندادنت گم بشود، اما برای کسی که جواب دادن و ندادنت فرق ندارد، چه فرق میکند، چه سکوت کرده باشی، چه تند و تند پشت هم حرف بافته باشی و گره های فرش دلت را باز کرده باشی داده باشی دستش...نمیفهمد...نمیخواهد که بفهمد...باید فرق را دانست، بین کسی که جوابت برایش مهم است و کسی که بی پاسخ ماندنش به معنی احترام بیشتر به طرفین است... *شعر از هوشنگ ابتهاج

برچسب: پاسخم ده به نگاهی, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:51

زخم زننده میشوند، طعنه و کنایه میزنند، حالت را میگیرند، اما عاشق همان ها میشوند که خوب بتوانند تملقشان را گویند، خوبی ها و بدی ها را بچینند کنار هم، روراست نباشند و هرچه دروغ است را تحویلشان بدهد...انگار هیچکس خوب خودش را نمیشناسد، انگار هیچکس چنان که باید از خوبی های خودش باخبر نباشد، انگار همه دلشان بخواهد نقاط ضعفشان هم بشود نقاط مثبتی جهت تملق...اما تب و توانش را انگار نداشته باشم، نمیتوانم جز خوبیشان از بدیشان هم تعریف کنم...گاهی لال میشوم اما مقابل زخم زبان ها، طعنه و کنایه ها، چرا که گیج و مبهوت می مانم بین آدم هاکه رفتار درست چیست؟

برچسب: آدم ها,ادم های,ادمهای چاق,آدم های کوتوله,آدمهای ساده را دوست دارم,آدم های خوب,ادمهای عجیب غریب,آدمها شبیه وبلاگشان نیستند, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

باید فراموش کرد، اما برای فراموشی تلاش نکرد...نمیشود که هم فراموشی بخواهی هم تلاش کنی، تنها باید به زمان مهلت داد، خودش میداند چه کند، خودش بلد است چطور کمرنگ کند، چطور از یادت پاک کند همه چیز را ...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

دلم میگیرد... دلم میگیرد آن لحظاتی که پراز احساس میشود ظرف قلبم، گنجایشش تمام میشود و هرچه اندوه است خالی میشود درونم دلم... آن وقت هایی که تمام گفته ها و ناگفته هایم را قورت میدهم و اکتفا میکنم به سکوت مادر فریادها...دلم میگیرد آن لحظه که یک دوستت دارم ساده تا سر زبانم می آید و اما برلبانم جاری نمیشود... دلم میگیرد آن وقت هایی که دلم میخواهد یکی باشد که روحم، احساسم را لمس کند و به حرفم بیاورد و کسی نیست، دلم میگیرد آن وقت هایی که اوج نگاهم روی زمین دنبال سایه ام میگردد، دنبال همراه همیشگی ام و دعا دعا میکند یکی باشد که نیست... دلم میگیرد گاهی از چیزهای خیلی

برچسب: گاهی چه ساده عروسک میشویم,گاهی چه ساده,گاهی چه ساده عروسک, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

جایی هست در زندگی آدمی که آرام جانت را گم میکنی، آرام جانی که تا دیروز خودت بودی، کسانی بودند که گفتارشان ، رفتارشان به وقت غمت میشد آرام جان ... وقت هایی میشود که از زندگیت مهربانی میخواهی که نداریش، همان مهربانی که آرام جانت بشود، وقت هایی هست که زیر لب زمزمه میکنی " ای مردمان بگویید آرام جان من کو ... من مهربان ندارم نامهربان من کو * " *انوری

برچسب: نامهربان من کو,نامهربان من كو,ای مردمان بگویید نامهربان من کو,دانلود نامهربان من کو,دانلود اهنگ اصفهانی نامهربان من کو, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

همیشه همه چیز آنطور که میخواهی نمیشود، همیشه همه چیز بر وفق مرادت پیش نمیرود... این ها را کسی عمیق میفهمد که یک بار تا ته چیزی را رفته باشد، ته عشق، ته احساسات، ته کار کردن، ته درس خواندن...فرق نمیکند که ته چه چیزی، مهم آن است که یک بار تا آخرش را رفته باشد و اما نرسیده باشد، یک بار از عمق وجودش خواسته باشد، یک بار با تمام وجود تلاش کرده باشد و اما نشده باشد، به بن بست رسیده باشد و اخ از این بن بستی که میشود یک انتها که کمتر کسی درکش میکند، و اما جوری درکش کرده ای که حس میکنی زندگیت ته گرفته و تا سوختنت چیزی باقی نمانده...اما آدم ها با هم فرق میکنند، فرق آدمی

برچسب: تا تو از در در نیایی, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

گاهی بهتر است اگر آدمی قرار است در مسیر یکسانی که یک بار طعم شکست را چشیده قدم بردارد، آن هم در حالی که هنوز درس قبلی را نتوانسته خوب هضمش کند، تا که یک بار دیگر پسش بدهد، اصلا راه نرفته را بازگردد و تکرار نکند همه چیز را ...اسمش تجربه نیست دیگر، میشود یک حماقت بی حد و حصری که پایانی برایش متصور نمیتوان شد...گاهی بهتر است آدمی یک تجربه را دوباره تجربه نکند، تجربه دوباره یک شکست قطعا از بار اولش دردناک تر و غم انگیزتر است.

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

داستان تازه از آن جا شروع میشود که ظرف زندگیت نه دیگر پر میشود و نه سرریز میشود و نه حتی خالی می ماند...همه چیز به اندازه و متعادل در ظرف داری جز یک چیز و آن هم "حال خوب" است...از یک جا در زندگی تفریح همان تفریحیست که روزی تا سرحد مرگ به تو هیجانی وارد کرد که صدای جیغ ها و خنده هایت حسرت به دل کودکان هم میگذاشت، اما از یک جا دیگر پر نمیشوی، ظرف احساساتت پر میشود و اما درونت خالی می ماند از کسی که بتوانی راحت با او از همه چیز همانطور که هست بگویی، کسی که بتوانی حال خوبت را کنارش تقسیم کنی، کسی که باز تو را به یادت بیاورد، به تو یادآوری کند که از یاد نمیروی هرگز،

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

گاهی هرچه بیشتر درباره چیزی حرف بزنی،سخت تر میشود همه چیز، و گاهی به عکس...و این خودش به خیلی چیزها بستگی دارد و این بستگی خودش تعیین کننده خیلی چیزهاست که نیست...و اصلا این بستگی داشتن است که گاهی زندگی را پراز رخوت و سکوت میکند و یا پراز حرف وهیجان، مثل بستگی داشتن به آدمش...باید یکی باشد که بدانی، ته دلت اطمینان داشته باشی که حضوری هست که پایان پذیر نیست، کسی هست که درکش هست، کسی که سخت نکند همه چیز را با قضاوتش، با سکوت های نابجایش، با حرف زدن های نابه هنجارش...باید یکی باشد که زندگی به او بستگی داشته باشد و اما همه چیز را آسان کند ، نه آن که سخت ترین سخت

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

در زندگی شب هاییست که هرچه لیستت را بالا و پایین میکنی، هرچقدر دنبال کسی میگردی که اندکی حرف هایت را گوش بدهد، اشک هایت را بفهمد، دلت را آرام کند هیچکس را پیدا نمیکنی و اشک چون سیل بر صورتت هی می بارد... هی می بارد...

برچسب: باران بی امان,باران بي امان,حکایت باران بی امان است,به باران بی امان بگو,حکایت باران بی امان,زیر باران بی امان بانو,این باران بی امان,دانلود کتاب باران بی امان عشق, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

سرو ایستاده به چو تو رفتار میکنی طوطی خموش به چو تو گفتار میکنی کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد دامی نهادهای که گرفتار میکنی تو خود چه فتنهای که به چشمان ترک مست تاراج عقل مردم هشیار میکنی از دوستی که دارم و غیرت که میبرم خشم آیدم که چشم به اغیار میکنی گفتی نظر خطاست تو دل میبری رواست خود کرده جرم و خلق گنهکارمیکنی #سعدی

برچسب: تو دل میبری رواست؟, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

زخم کهنه که میشود، دیگر مثل زخم سرباز نمیشود...خون فواره نمیشود، بیرون نمیزند از آن آب چرک و خون ...هرچقدر هم که عمیق باشد اما قدیمی که شد، دیگر مثل قدیمش، مثل وقتی که تروتازه هست عصیانگر و سرکش نمیشود، طغیان نمیکند...تنها گاهی جای آن درد دارد ...درد دارد اما دردی پنهان که هیچکس نمیبندش...تنها اثر آن شاید جایش باشد که آن هم اگر قلب باشد، اگر دل باشد مشخص نمیشود...زخم کهنه آدم ها را از پای نمی اندازد، تنها وصله پینه های زندگیشان را بیشتر میکند و درسی میدهد که نامش را آدم ها تجربه گذاشته اند ...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

چه فرق میکند که چه موسیقی پخش شود وقتی دلت خوش باشد، غم درون دیده ات آرام آرام قطره قطره آب نشود...چه فرق میکند حریق خزان علیرضا قربانی باشد، یا آهنگی شاد که تمام روح و روان هر آدمی را شاد کند...وقتی دل آدمی شاد باشد، کنارت آن هایی که باید باشند آن وقت آن جایی که علیرضا قربانی میخواند "ارغوانم تنهاست ، ارغوانم اینجاست ، ارغوانم دارد میگرید " هم تو از ته دلت قهقهه میزنی، انگار نمیشنویش اصلا...همیشه همین است، آدمی که غمگین باشد کلمات را بهتر میشنود، اصلا با آن ها زندگی میکند وآدمی که شاد باشد، دلگرم باشد انگار در دنیای دیگری زندگی کند و آهنگ بهانه ای باشد ت

برچسب: چه فرقی می کند,چه فرقی می کند فاضل نظری,چه فرقی میکند کجا زندگی میکنی,چه فرقي مي كند,شعر چه فرقی می کند,دیگر چه فرقی میکند, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

میدانی بازنده واقعی همانیست که در عشق فکر میکند، برای عاشق بودن، عاشق ماندن و عاشق شدن درنگ میکند... خودش را به در و دیوار میکوبد و دست آخر دستش به هیچ جا بند نمیشود. بازنده واقعی پرنده ایست که پرواز را از خاطرش برده چرا که یک بار از پریدنش تجربه تلخی به جا مانده... اما برنده کیست؟ برنده همانیست که با قلبش تصمیم گیری میکند، جهان اطرافش را درک میکند، به حس ششم خودش اعتماد میکند و دست دلش را میگیرد و جلو میرود... و عجیب آن که حس ششم برندگان معمولا یک جا آنقدر همگام با عقلشان میشود که انگار از اول هم دل و قلب بر خلاف همیشه پابه پای هم بوده اند...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

خیلی میخواهد شجاع باشی که بخواهی بگویی دوستت دارم، زل بزنی در چشمان همانی که باید، قلبت از جاکنده بشود، شرم و حیا مانعت بشود و اما تو باز رها، آزادانه و بی هیچ ترس و وهم و خیالی تو صورتش داد بزنی دوستت دارم تا همیشه...خیلی میخواهد جسور باشی که این حس را جلوی دیگران فریادش بزنی، بر زبانش بیاوری... آدمی که از داد زدن احساسش میترسد، آدمی که تمام وجودش ذر بند کنترل است، یک روز چشم باز میکندو خودش را اسیر تمام حس هایی میبیند که دیگر برای گفتنشان دیر شده... آن وقت است که آدمی با یک درون خالی از عاطفه و خشم، خالی از احساس، درست مثل کوهی از یخ دیگر برایش گفتن یا نگف

برچسب: کوه یخ,کوه یخ ابی,کوه یخی,کوه یخچال همدان,کوه یخاب,کوه یخی شهرکرد,کوه یخم من که,کوه یخ شناور,کوه یخ سازمانی,کوه یخ در مدیریت, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

هرچقدر هم که رابطه ای بد بوده باشد، هرچقدر هم که یک دوستی تباه باشد، هرقدری هم که دو آدم نتوانند همدیگر را تحمل کنند و در یک رابطه عاطفی دوستانه یا عاشقانه دوام بیاورند، آخرش قسمتی از وجود هر آدمی هست که درون طرف مقابلش جا می ماند، ته نشین میشود...اصلا ته دل هر کسی، تعدادی آدم زندگی میکنند، قسمت هایی از وجود یک سری از آدم هایی که یک روز عزیز بودند، یک روز خاطره ساز زندگیت شدند، یک روز نقاشی زندگیت را پرنقش ونگار کردند، سایه روشن زدند مانده در وجود هر آدمی و گاهی آنقدر یادشان در دلت پررنگ می ماند و آنقدر ته نشین میشوند که گاهی حس میکنی تمام وجودت شده اند،

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

حواشی زندگی هرچه باشد، پر سر و صدا، ساکت ، پر رفت و آمد و شلوغ یا خلوت اما متن زندگیت گاهی سیاه و سفید میشود، با یک موسیقی غمگین و لایت که دلت هرلحظه اش میگیرد...زندگیت که سیاه و سفید بشود انگار وجودت در این دنیا نباشد، شاید بخشی از همان آهنگ خواجه امیری که میگوید "شاید مردم، حواسم نیست" را به یادت بیاورد...شاید هم آهنگ ابی که میخواند "دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده، تنها مدارا میکنم دنیا عجب جایی شده..." هرچه هست زندگی رنگی را ترجیح میدهم به زندگی پراز سایه روشنی که نمیدانم گاهی از زیبایی زندگیست که اینطور سیاه و سفید است یا از زشت شدنش!

برچسب: دنیای این روزای من,دنیای این روزای من داریوش,دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده,دنیای این روزای من دانلود,دنیای این روزای من در کانادا,دنیای این روزای من هم قد,دنیای این روزای من داریوش mp3,دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده,دنياي اين روزاي من دانلود,دنیای این روزای من همرنگ تن پوشم شده, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

گاهی در زندگی آدم اتفاقاتی می افتد که هیچکس مرهمش نیست جز خداوند، هیچکس حرفش را نمیفهمد، هیچکس نمیتواند کمکی کند جز آدمی به آدمی خودش. گاهی در قمار زندگی خودش را می بازد، احساسش را، زندگیش را، عواطف قشنگش را به هیچ می بازد...این وسط هیچکس نه میتواند حرفی بزند، نه میتواند مرهمی باشد، نه کمک دهنده ای...رها و آزاد با دلی خالی از عاطفه و خشم میشود یک آدم دیگر...آدمی که دیگر نه بتواند با مسایل جدید و تازه روبرو بشود، نه بتواند خودش را از قید هرچه هست و نیست رهای کامل کند، میخواهد به رهایی کامل فکر کند اما فکرش اسیرش میکند، میرود در لاک خودش،، کج خلق میشود، با ه

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

دلم صراحی لبریز دلتنگیست

تمام ثانیه ها پرز دلتنگیست

تمام روز بی قراری و دلتنگیست

تمام قلب من اسیر دلتنگیست

فاطمه

برچسب: دلتنگم,دلتنگم و با هیچکسم میل,دلتنگم و دیدار تو,دلتنگم آنچنان که اگر,دلتنگم برای تو,دلتنگم خدایا,دلتنگم شعر, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

نگات ، غم توی چشات ، حالت خنده هات ، دوست دارم هوا یه وقتا گریه ها ، که می میرم برات ، دوست دارم قلبم پر از عشق توئه معجزه اینه آغوش تو آروم ترین جای زمینه مثل قدیما با نگات دلم میلرزه هنوزم این چشما به یه دنیا می ارزه همه چی داره دوباره تورو یاد من میاره مگه می شه تو نباشی و نم بارون بباره تو دلم یه حرفی مونده ، که چشات اونو نخونده ترس روزی که تو نیستی ، همه دنیامو سوزونده قلبم پر از عشق توئه ، معجزه اینه آغوش تو آروم ترین جای زمینه مثل قدیما با نگات دلم میلرزه هنوزم این چشما به یه دنیا می ارزه قلبم پر از عشق توئه ، معجزه اینه آغوش تو آروم ترین جای زمینه مثل

برچسب: معجزه اینه امین رستمی, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:50

باید مراقب باشی که یک جا از خودت عبور نکنی. آدم ها گاهی برای رسیدن به دیگری، گاهی هم به خیال رسیدن به آرزوها و رویاهایشان، و گاهی هم در وهم انتخاب یک مسیر درست از خودشان هم عبور میکنند، آن وقت اگر بازگشتی به عقب بزنند و بخواهند مرور کنند، دیگر خودشان را نمی شناسند و انگار در یک لحظه خودشان با خودشان غریبه باشند. آدم ها گاهی یادشان میرود خود قبلیشان چگونه بود که بخواهند حتی به آن رجوع کنند... باید مراقب بود که اگر احساس خوشبختی سرتاسر زندگیت را گرفت، اگر سقف آسمان زندگیت به اندازه بود، اگر حس کردی خوشحالی، همانجا همان لحظه در ذهنت ثبت کنی و سعی کنی از

برچسب: عبور از خود,عبور خودرو از عابر پیاده,عبور خودرو از اب, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

این روزهایی که میگذرند لحظاتی هست که من از آن ها عبور میکنم و اما آن ها از من نمیگذرند. لحظاتی هست که خودم را در نوزده بیست سالگی پیدا میکنم،روزهایی که گاهی برای فراموش کردن آدم هایش یا خاطراتش تلاش میکردم، آدم هایی که دوستشان داشتم و اما نفهمیدم چه شد که یکهو، بی هوا خط خوردند، خط خوردیم و اما این روزها گاهی دلم برایشان، شاید هم برای خاطراتی که با آن ها داشتم و حس و حال آن وقت هایم و شور و شیطنت هایم، تا حد مرگ هیجان داشتن هایم، خندیدن ها و شاد بودن های بی دلیلم و یا حتی گریه های از سر استیصال و حتی دعواهای وقت بیست سالگی تنگ میشود. گاهی با خودم فکر میکن

برچسب: چه زود گذشت,چه زود گذشت کودکی,چه زود گذشت زانیار,چه زود گذشت به انگلیسی,شعر چه زود گذشت,دانلود چه زود گذشت زانیار,عمرم چه زود گذشت,آهنگ چه زود گذشت زانیار,زانيار چه زود گذشت,ولی چه زود گذشت, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

از یک جایی در زندگی تمام آدم ها منطق آنقدر غالب میشود که حرفی از احساس به میان نمی آید ...آدمی غافل میشود از آن که احساس هست، آدم تا وقتی زنده هست احساسش زنده است ، آن وقت است که برای پرکردن حفره خالی زندگیت میروی سراغ کار...آنقدر درگیر میکنی خودت را، سرت را شلوغ میکنی که خاموش بودن احساست حس نشود، به خیال خودت منطقی رفتار میکنی اما یک جا آنقدر این خالی بودن ها تو را پر میکند، سرریزت میکند که برای خالی کردن خودت چشمانت بارانی میشود....وقت هایی که به خیال خودت برای خیانت نکردن به احساست حفظ کردی خودت را و اما یک جا از یک جایی همین احساس میزند بیرون و تمام...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

از دید من آدمی که قهر میکند هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده، آدمی که نمیداند هنوز باید برای رفع مشکلاتش، برای رفع دلخوری ها، برای برطرف کردن نگرانی ها و ناراحتی هایش باید حرف بزند هنوز بزرگ نشده است...از دید من آدمی که هنوز نمیداند درست از زندگیش چه چیز میخواهد و چه چیز نمیخواهد و اصلا چه چیز در زندگی ناراحتش میکند و چه چیزهایی آرامش میکند هنوز به بلوغ نرسیده و این یعنی آن که آدم هایی که به بلوغ نرسیده باشند اعصاب خودشان و دیگران را تنهایی یک تنه به هم میریزند.

برچسب: رفتار بالغانه,رفتارهای بالغانه,عشق بالغانه,گفتگوی بالغانه,زندگی بالغانه, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

سکوت گاهی از صبوری زیاد نیست، گاهی سکوت میکنی چرا که حرفی برای گفتن نمانده، چرا که از بس حرف زدی و نتیجه نگرفتی خسته شده ای...سکوت گاهی از شلوغی ذهن است، از بس توی سرت یکی فریاد میزند و اما میداند که فریادش بی نتیجه است. سکوت گاهی مناسب ترین پاسخت میشود در قبال رفتارهایی که میدانی دلت نمیخواهد ببینیشان، که دلت میخواهد آنقدر راحت از کنارشان بگذری که کسی متوجه نشود...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

همه آدم ها باید یک نفر را در زندگیشان داشته باشند، که با رفتنش باورشان بشود که نمی میرند، که زندگی تمام نمیشود، که زندگی جریان دارد، حتی با رفتن آدم ها، حتی با جداشدنت از آدم هایی که برایت خیلی عزیز هستند. مهم است که آدم روزهایی را در زندگی لمس کرده باشد، درک کرده باشد که هربار با رفتن یکی نترسد، وهم و خیال برش ندارد که تمام میشود، که روزهایش سخت میشود...آدمی که یک بار یکی در زندگیش رفته باشد و نمرده باشد میفهمد که دیگر نه هیچ رفتنی آنقدر مهم است که بخواهد برایش خودش را غرق هیجان کند وزندگیش وقف آن بشود و نه هیچ رفتنی انقدر اهمیت دارد که زندگی را راکد کن

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

میدانی؟ این که آدمی در زندگیش شعور احساسیش بالا باشد، ان که آدمی بتواند دیگر آدم ها را درک کند، خودش را جای آن ها بگذارد ولحظه ای شادی و غم دیگران را درک کند و بفهمد...بالاخره نمیشود آدمی را مجبور کرد که تو را درک کنند، بفهمند، اما همین که آدم در زندگیش کسانی را داشته باشد که شعور احساسی بالا دارند، یعنی حس خوشبختی...

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

گاهی آدمی فکر میکند مسیری را انتخاب کرده که اشتباه بوده و مقصر اصلیش خودش بوده.تا زمانی هم که خودت را نبخشی هیچ اتفاقی پیش نخواهد آمد...اما آدم ها همه برای گرفتن انتقام از زندگیشان یک راه را انتخاب میکنند، یکی به آدم های دیگر معتاد میشود و از آن ها کمک میگیرد، گاهی خودش را از دایره زندگی میکشد بیرون و خودش را زندانی غم میکند، گاهی هم بلند میشود راه می افتد و محکم تر از قبل مسیر دیگری را شروع میکند، اما بدترینش آن است که خودش یا دیگری را قربانی انتقامش از زندگی کند. جایی خواندم که " ﻣﺎﻫ ﻫﺎ ﻧﻪ ﺮﻪ ﻣ ﻨﻨﺪ، ﻧﻪ ﻗﻬﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ! ﺗﻨﻬﺎ ﻪ ﻣ ﺷﻮﻧﺪ ﻗ

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

صحنه زندگی اینطور است که نه راه پس داری ونه راه پیش...باید جلو بروی، باید آنقدر شجاع باشی که در مسیر زندگیت قدم هایت رو به جلو باشد همیشه، پشت سرت هرچه هست و نیست را بگذاری و جلو بروی...من هم تصمیم گرفتم که به پشت سرنگاه نکنم و مسیر درستی را انتخاب کنم و جلو بروم..

برچسب: رو به جلو,رو به جلو رو به افق,گردن رو به جلو,فرار رو به جلو,حرکت روبه جلو,استنتاج رو به جلو,سر رو به جلو,اسمز رو به جلو,یکپارچگی رو به جلو,مهندسی رو به جلو, نویسنده: سام شاکری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:49

صفحه بندی